حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

126

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

يعنى : از تو دربارهء غنائم ميپرسند بگو غنائم متعلق به خدا و پيغمبر اوست از خدا بترسيد و ميان خود را اصلاح كنيد و اگر ايمان داريد فرمانبردار خدا و رسول باشيد . بنا بر اين پيغمبر غنائم را به دست عبد الله بن كعب سپرد و همين كه بنزديك مدينه رسيدند آن را ميان مسلمانان تقسيم كرد . جنگ احد پيكار احد در نيمه شعبان سال سوم هجرى رخ داد ، چنان كه گفتيم مردم قريش پس از پيكار بدر در صدد برآمدند ننگ شكست را از دامان خود بشويند و براى اينمنظور اموال قافله‌اى را كه پيكار بدر بر سر آن رخ داده بود نگه داشتند تا بوسيلهء آن سپاهى فراهم آورند و انتقام بدر را از مسلمانان بگيرند . ابو سفيان سه هزار تن از مردم قريش و حبشيان مكه و مردم كنانه و تهامه را فراهم آورد و آنها را بسوى مدينه حركت داد . زنان را نيز همراه سپاه بردند تا به هنگام پيكار حميت و غيرت مردان را تحريك كنند . عباس بن عبد المطلب عموى پيغمبر با سپاه قريش همراه نبود و در پيكار احد حضور نيافت . مطابق بعضى روايات عباس وقتى از عزيمت قريش خبردار شد نامه‌اى بپيغمبر نوشت و حركت قريش و عده سپاهيان را به دو خبر داد . مشورت پيغمبر با ياران خود وقتى پيغمبر از حركت قريش خبر يافت با ياران خود بمشورت پرداخت . گروهى از آنها گفتند در بيرون مدينه با دشمن روبرو ميشويم . اينان جوانان بودند و كسانى كه در جنگ بدر حضور نداشتند ولى بزرگان اصحاب و صاحبان رأى ، عقيده داشتند كه بايد در مدينه بمانند و اگر دشمن به شهر هجوم آورد براى دفاع آماده باشند . پيغمبر نيز با رأى اينگروه موافق بود زيرا مدينه شهرى محكم بود و جنگ با دشمن در كوچه‌هاى آن آسانتر مينمود . بعلاوه اگر مسلمانان در مدينه ميماندند